تبليغاتX
پرویز یاحقی
home
music
gallery
albums
contact_us
news



Parviz Yahaghi is one of the fantastic violinists in the World ! ::::::::: Coming soon With : WWW.ParvizYahaghi.COM ! ::::::::: Maestro Loghman Adhami's Website : WWW.LoghmanAdhami.COM :::::::::


 
 
 
خانم " الهه (بهار غلامحسینی ) " درگذشت
 
تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۶ در تهران بیمارستان پارسیان
 
۱۵ اوت ۲۰۰۷ میلادی  
 
الهه
 

باغ ویران است و مرغان بی نوا ایوان تهی

 


چه کسی بود که در حنجره ات شعری دید

 

........................................................... 

 

  عکسی بسیار زیبا و خاطره انگیز از خانم الهه ( ارسال شده توسط دکتر مسعود عطائی )
لازم به ذکر هست که این عکس مربوط به چهار سال قبل می باشد .
 

عماد رام - الهه - مسعود عطائی 

برای دانلود عکس بزرگ اینجا کلیک کنید

 

گزارشی مختصر در ارتباط با درگذشت " خانم الهه "

گفتگوی فرامرز یگانه خواهر زاده خانم الهه با شبکه " کانال وان " درباره خانم الهه در تاریخ 24/5/1386 چهارشنبه ساعت 8:30 شب :

 

حدود  سه ماه  پیش خانم الهه تصمیم می گیرند که به ایران برگردند . و در این مدت سه ما ه با اون حالت خیلی ضعیفی که داشتند چون چندین و چند سال که هوموتراپی می کردند به گمان من و یا به یقین افراد خانواده ایشون وقتی که عذرشون رو می خوان که به اصطلاح نمی تونن کار دیگه ای براشون بکنن چون وقتی که سرطان به استخوان می رسه تصمیم می گیرن به خاک وطن برگردن و در اینجا  در کنار اقوام و دوستان و فامیل باشن . حدود یک ماه پیش ایشون در یک سفری که به لواسان می رن در شمال تهران حالشون خیلی بد می شه . به حالت بسیار وخیمی مانند حالت " کما " می گیرن ایشون رو یه آمبولانس که خصوصی بوده ایشون رو به یکی از بیمارستانهای اونجا انتقال می دن . ولی بدبختانه با تمام شرائطی که در ایران وجود داره بویژه برای هنرمند یکی  دوتا از بیمارستانها جواب  نه  به ایشون می دن و ایشون رو بستری نمی کنن  و ایشون رو در حالت کما در داخل آمبولانس در داخل خیابونهای تهران برای پیدا کردن بیمارستان این سو و ان سو می بردن !  به هر حال توسط یکی از دوستانشون ( دوستان پسرشون ) که استاد دانشگاه  و از دوستان قدیم ایشون بودن تماس می گیرن و دکتر معالج ایشون هم تایید می کنه کنه ایشون رو باید در بیمارستانی در سعادت آباد تهران باشه در بیمارستان پارسیان بستری کنن . و بلا فاصله به قسمت " آی سی یو " می برن چون ایشون در کما بوده . مدت یک هفته در کما به سر می برن و در این مدت هم خوب آنچه دکتر ها تجویز می کردن مدوا می کنن  و سعی می کنن که ایشون رو بهبودی بدن اما عفونت خونی که در بدن ایشون وجود داشته و اون هم بر اثر مقدار بسیار قابل ملاحظه ای دارو هایی که به ایشون به اصطلاح تجویز شده بوده خون ایشون وقتی تصفیه می شه و شستشو داده می شه چون عفونت گرفته بوده ایشون از کما در می یاد و حالتی بوده که می تونسته بنشینه و صحبت بکنه اما تنفسش بسیار مشکل بوده . در این مدت هم مواد غذایی و داروئی به صورت سرنگ و سرم به ایشون تزریق می شده ولی مشکلش تنفسشون بوده . یک روزی وقتی حالشون بهتر از قبل می شه تصمیم می گیرن به بخش خصوصی ببرنش . کمتر از 24 ساعت که در بخش بودن حالتش دوباره بر می گرده و مجبور می شن که ایشون رو به " آی سی یو " برگردونن و مدت 15 روز هم اونجا بوده اما دکتر ها بویژه یه آقای دکتر که  ما از طریق بیمارستان پارسیان متوجه شدیم چون اسم ایشون رو از طریق بیمارستان دریافت کردیم چون اقوام خانواده ما این رو به ما نمی گفتن آقای دکتر رستمی بودن دکتر که بسیار معتقد بودن که اگر مداوای درستی صورت بگیره شاید که بشه ایشون رو چند مدتی زنده نگه دارن و این کار ادامه پیدا می کنه تا چند روز پیش که مجددا ایشون به کمایی می رن کمایی که یک روز کاملا در کما بودن و روز بعدش چند ساعتی بیدار می شن و می تونستن شناسایی بکنن . ولی متاسفانه امروز صبح که من با خانواده صحبت می کردم یعنی به وقت محلی در تهران ساعت 8 صبح بود گفتن که دکتر ها قطع امید کردن و علتش این بوده که ایشون در شرائطی قرار گرفته که حتی کبدشون هم سرطان گرفته پوشش کامل داره و ریه ایشون هم آب آورده خونریزی معده داره و بطور کلی قطع امید کردن و تا این لحظه هم گفته بودن که معجزه هست که بیماری با چنین شرائطی بتونه بیش از چند روزی عمر بکنه و از این رو قطع امید که کردن باز هم اینها امیدوار بودن که بتونن با تزریق دارو و ترفند هایی که داشتند بتونن ایشون رو چند صباحی زنده نگه دارن . ولی ساعت 2:30 به وقت محلی تهران یعنی چهارشنبه که من تلفونی داشتند از محل بیمارستان اطلاع دادن که ایشون فوت کردن و به اصطلاح دار فانی را وداع کردن .

 

 

  

 تعدادی از ترانه ها به آهنگسازی همایون خرم که با صدای خانم الهه اجرا گشته :

 

خواننده

دستگاه - مایه

آهنگساز

سراینده شعر

ترانه

الهه

دشتی

همایون خرم

سيمين بهبهاني

قصه آشنايي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

ابوالحسن ورزي

آمد اما…

الهه

چهارگاه

همایون خرم

سيمين بهبهاني

فرياد از تو

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

منم مجنون كويت

الهه

دشتی

همایون خرم

رهي معيري

از ديده بارم وز دل برآرم

الهه

ابوعطا

همایون خرم

رهي معيري

واي از شب من

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

تورج نگهبان

آمدي كه با دلم گفتگوكني

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

بهادر يگانه

رسواي زمانه منم

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

يارم گره بر مو زده

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

دريغا

الهه

شور

همایون خرم

اميري فيروزكوهي

دلم ز دوري هر بي وفا چرا سوزد

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

معيني كرمانشاهي

رفته

الهه

چهارگاه

همایون خرم

بهادر يگانه

اي كه غرور مرا شكستي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

اي نكرده وفا، رفته راه خطا

 

تصنیف سرگشته   آواز : الهه      <<< برای دانلود کلیک کنید

 
حجم دانلود : ۹۷۹ کیلو بایت
مدت برنامه : ۵.۳۹ دقیقه
 
آهنگ ساز : همایون خرم
شعر : ه.الف.سایه ( هوشنگ ابتهاج )
دستگاه : همایون
 

................................................

 

رسوای زمانه منم  

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 384 ب   حجم :۳.۴۲ مگا بایت       <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۱ (اجرای ۱ ) حجم : ۶۲۷ کیلو بایت      <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۲ ( اجرای ۲ ) حجم : ۷۷۳ کیلو بایت     <<< برای دانلود کلیک کنید

 

به اهتمام آقای جواد معروفی

سه تار : احمد عبادی

تصنیف : خانم الهه ( رسوای زمانه منم )

آواز : حسین قوامی

آهنگساز : همایون خرم

دستگاه : مخالف سه گاه

ترانه : بهادر یگانه

اشعار : صفی علی شاه

گوینده : آذر پژوهش

 

متن  تصنیف آهنگ ( رسوای زمانه منم ) :

 

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از صبح نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

دمی به آسمان تو که می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم

دیوانه منم

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من  رسوا دل من

خاک در پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو اشوب به ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

 

توضیح :

 

وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.
آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف
"رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگانان اصلی برنامه گلها بود.

 

................................................

 

یارم گره بر مو زده

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره ۳۱۴    <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف : خانم الهه ( یارم گره بر مو زده )

آواز : اکبر گلپایگانی

در مایه : بیات اصفهان

ترانه : بیژن ترقی 

آهنگ ساز : همایون خرم 
 
................................................ 
 
باز آمد
 
گلهای رنگارنگ برنامه شماره ۳۳۷     <<< برای دانلود کلیک کنید
 
تصنیف : خانم الهه ( باز آمد )
آواز : حسین قوامی
ترانه : معینی کرمانشاهی
آهنگساز : جواد معروفی
دستگاه : سه گاه
 

 
 

 

فایل تصویری از خانم الهه و انوشیروان روحانی  

 

 به زودی همینجا فایل های دیگری ازالهه  قرار خواهد گرفت  

 

به زودی با :

 

بهترین آثار الهه که با آهنگ سازی پرویز یاحقی می باشد

 

........................................

 

 گفتگو با محمود خوشنام درباره الهه، خواننده فقيد رسوای زمانه:رسا و شفاف، مثل الهه

 

گزارش گر : معصومه ناصری
سه شنبه 30 مرداد 1386
 

آقای خوشنام! اهمیت خانم الهه برای مخاطبان موسیقی امروز در چیست؟

اهمیت صدای خانم الهه در وهله اول در رسابودن و شفافیت صدایشان بود. صدای بسیار بسیار شفافی داشت که متأسفانه با از دست دادنش، جامعه موسیقی ایران یکی از این صداهای خوب را از دست داد. بماند البته که پس از انقلاب ما صداهای شفاف دیگری را هم به شکل‌های مختلف از دست دادیم.

ولی مسأله مهم‌تری که من می‌توانم به شما بگویم، این است که در موسیقی سنتی ایران صداها به دو بخش تقسیم می‌شوند: آوازخوانان و تصنیف‌خوانان. این‌ها هیچ‌کدام در گذشته همدیگر را قبول نداشتند. به خصوص آوازخوانان کار تصنیف‌خوانی را کار عبث، ضعیف و مبتذلی می‌دانستند. ولی بعدها معلوم شد که تصنیف‌خوانی هم چم‌ وخم کار خودش را دارد و اگر درست اجرا بشود، دارای ارزش‌هایی کمتر از آوازخوانی نخواهد بود. خواننده‌ها هم به همین دو دسته تقسیم می‌شدند؛ همانطور که گفتم. خانم الهه از نادر خوانندگانی بود که در هر دو زمینه و در هر دو حیطه توانایی و قدرت داشت. ما اگر بخواهیم نمونه‌ای دیگر در این مورد ذکر کنیم، یکی قمرالملوک وزیری است و دیگری دلکش، که هر دو در هر دو حیطه‌ی آوازخوانی و تصنیف‌خوانی واقعاً جلوه‌گری می‌کردند. خانم الهه هم از این دسته بود. یعنی واقعا وقتی شما در برنامه «گلها» آوازش را می‌شنیدید، هیچ از آوازخوانان حرفه‌ای درجه‌ یک، کم نمی‌آورد.

خانم الهه هیچ وقت در موسیقی ستاره بود یا به قول فرنگی‌ها «Celebrity» بود؟

راستش چون آن زمان، سال‌های ۳۰ و ۴۰، دوره شکوفایی موسیقی سنتی در ایران بود و همه این‌ها، نوآورانه کار می‌کردند و همه با همدیگر و هم‌زمان با هم روی صحنه می‌آمدند، ستاره شدن کمی کار مشکلی بود. رقابت‌ها بسیار متراکم و پیچیده بود و هرکس می‌کوشید سهم بیشتری برای خودش داشته باشد. من نمی‌توانم به‌عنوان یک ستاره از او یاد بکنم، برای این که هم‌زمان با او خوانندگان دیگری هم بودند که شهرت بیشتری هم داشتند، مثل دلکش، مرضیه و حتی شاید در جهت دیگری مثل پوران شاپوری و غیره. ولی اهمیت خانم الهه بیشتر این بود که بخشی از کارش را در یک موسیقی جدی‌تری صرف می‌کرد که ما به آن موسیقی فاخر «گلها» می‌گوییم که الان جایش واقعاً در مجموعه موسیقی ایران خالی‌ست.

وقتی در مورد موسیقی «گلها» حرف می‌زنیم، چه ویژگی‌هایی مدنظرمان هست؟ شما می‌گویید موسیقی از نوع «گلها» می‌شود مشخصاتش را هم بگویید؟

من از موسیقی «فاخر گلها» گفتم...

بله دقیقاً.

فاخر به این معنا که هم ریشه در اصالت‌ها داشت و هم در عین حال نشانه‌هایی از نوآوری در آن دیده می‌شد. اگر تنها به صورت اصیل اجرا می‌شد، برمی‌گشت به موسیقی دوره قاجاری که البته اصالت داشت؛ اما تنوع، شادابی و طراوات نداشت. در «گلها» در واقع با حفظ اصالت یک مقدار طراوات و شادابی تزریق شد به موسیقی ایران. از طریق سازآرایی، ارکستراسیونهای بزرگ، از طریق ارکستر بزرگ و اصلاً ایجاد کردن ارکستر بزرگ و تنوعی که در ترانه‌ها و شعرهایی که روی آن آهنگ گذاشته می‌شد یا غزلیاتی که برای آواز انتخاب می‌شد، همه این‌ها مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی را به وجود می‌آوردند که برنامه‌ی «گلها» را از برنامه‌های دیگر موسیقی رادیو متمایز می‌کرد.

خاطرتان هست که کار خانم الهه در برنامه‌ی «گلها» چطور بود؟

بله! اتفاقاً درباره‌ی این موضوع وقتی چندی پیش من با آقای مهندس همایون خرم صحبت می‌کردم؛ آهنگسازی که خانم الهه با او خیلی نزدیک کار می‌کرد. ایشان می‌گفت که در واقع اولین آهنگی را که در گلها اجرا کرده است، با صدای الهه بوده و آقای داود پیرنیا مدیر برنامه «گلها» از صدای الهه خوشش آمده بود و آن را گذاشته بود برای اجرای آهنگی که واقعاً درجه یک باشد از نظر او و بعد به خرم پیشنهاد می‌کند که یک آهنگی بساز که ما با صدای الهه بتوانیم آن را اجرا کنیم. نتیجه این توصیه و پیشنهاد ترانه‌ای است با عنوان «رسوای زمانه» که یکی از بهترین کارهای «گلها»یی خانم الهه است. شعری از آقای بهادر یگانه. این آهنگ در مخالف سه‌گاه ساخته شده و بسیار از نظر آهنگ دلنشین و با چفت و بست، محکم و دقیق و در عین حال با حالت تغزلی شاعرانه، بسیار بسیار دل‌انگیز است.

می‌فرمایید که آقای پیرنیا از صدای الهه خوشش آمده بود و گفته بود که ترانه‌ای باشد یا آوازی باشد که با صدای الهه هم‌خوانی داشته باشد. ويژگی صدای الهه چه بود؟

از ويژگی‌اش گفتم. شفاف بود و رسا که رسابودن با شفاف بودن، کمی هم متفاوت است. یعنی صدا ممکن است رسا باشد، ولی شفاف نباشد؛ تیرگی در آن باشد. ولی صدای خانم الهه هم رسا بود و هم شفاف، و بعد هم یک شیرینی و ملاحتی توی اجرای به خصوص تصنیف‌ها به کار می‌برد که صدا را دل‌انگیزتر از آن چه که بود، می‌کرد.

در میان نسل علاقه‌مند به این نوع موسیقی، کدام آهنگ او بیشتر گــُل کرد؟

جدا از «رسوای زمانه» یک ترانه بسیار دل‌انگیز دیگری نیز خانم الهه دارد با عنوان «سرگشته» که بازهم آهنگش از مهندس همایون خرم است. ولی بخشی از جذابیت خودش را از شعری گرفته که پیوند خورده است با آهنگ آقای خرم؛ و آن شعری است از آقای هوشنگ ابتهاج که مطابق همه شعرهایی که ایشان می‌سراید، بسیار جنبه نمادین دارد و بسیار بسیار دل‌انگیز است. من باید به خصوص از یک زمینه دیگری که هردومان فراموش کردیم درباره‌اش صحبت کنیم، (حرف بزنم و آن) ترانه حماسی و انقلابی است که خانم الهه خوانده و آن ترانه‌ای است از عارف قزوینی با عنوان «از خون جوانان وطن لاله دمیده»

خانم الهه هم این ترانه را دوباره خواندند؟

بله، بله! این آهنگ از عارف قزوینی است. ولی در دوره‌ی «گلها» همین ارکستر بزرگ گلها، زمانی که آقای روح‌الله خالقی سرپرستی ارکستر را به‌عهده داشت،‌ این آهنگ را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه پخش شد.

به مناسبت خاصی این ترانه را خواندند؟

دقیقاً نمی‌دانم. احتمالاً شاید در سالگرد انقلاب مشروطه بود یا زمانی که از عارف صحبتی به میان ‌آمده. ولی بعد در برنامه «گلها» بارها این اجرا تکرار شد. برای این که بسیار جذاب تنظیم شده بود؛ سازآرایی بسیار دل‌انگیزی داشت. یعنی در واقع خود عارف این را فقط با یک سه‌تار مختصر و خشک و خالی می‌نواخت و می‌خواند. ولی آقای خالقی برای آن یک ارکستر بزرگ 60-50 نفره تنظیم کرد و طبیعی است که بر جذابیتش بسیار افزود.

ولی امضای خانم الهه «رسوای زمانه» است!

«رسوای زمانه» هست؛ ولی یک ترانه دیگری دارد با عنوان «آمد، اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود.» این آهنگ هم، اگر اشتباه نکنم، از مهندس همایون خرم است که بر روی غزلی از ابوالحسن ورزی نشسته و بسیار بسیار پیوند دل‌انگیز و جذابی از کار درآمده. یک شعر دیگری هست با عنوان «باز آمد» که این هم ترانه قشنگی است. حالا که همه این حرف‌ها را زدیم، یک نکته هم درباره‌ی بعضی ترانه‌های ارمنی بگویم که باب شده بود در آن زمان در ارکستر گلها. مرحوم جواد معروفی نسخه (ورسیون) فارسی آهنگ‌های ارمنی را درست کرده بود.

یعنی موسیقی، موسیقی ارمنی بود؛ ولی با سازهای ایرانی؟

بله، بله. اصل آهنگ ارمنی بود؛ ولی بسیار دلنشین و از نظر ملودی خیلی شبیه به آهنگهای ایرانی.

نمونه‌هایش را می‌شود مثال بزنید؟

مثلاً از جمله ترانه‌ای با عنون «دلم را بی‌خبر می‌بری» که شعرش را جمشید ارجمند ساخته و برای آهنگ ارمنی گذاشته و آقای معروفی آن را تنظیم کرده برای ارکستر بزرگ و اصل آهنگش هم، اگر اشتباه نکنم، از آهنگسازی ارمنی به‌نام «جانبازیان» است.

خانم الهه هم از این کارها اجرا کرده‌اند...

بله خانم الهه خواندند...

همین را خانم الهه خواندند؟

بله. این آهنگ را به‌اضافه‌ی یکی‌ دو آهنگ دیگر. من حاضر به ذهن نیستم و الان نام‌هایش در نظرم نیست. شاید 4-3 تا از این آهنگ‌های ارمنی بود.
البته نه این‌که این‌ها را به‌عنوان موسیقی ایرانی پخش بکنند، به‌عنوان موسیقی کشورهای هم‌جوار که شباهت‌هایی با موسیقی ایران دارد، پخش می‌شدند و این هم کار بسیار جالبی بود و اگر واقعاً ادامه پیدا می‌کرد، یک نوع شناسایی بیشتری از موسیقی کشورهای همسایه هم به دست می‌داد.

منبع : راديو فردا



 
+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 24 مرداد1386 و ساعت 11:30 |
 
تقدیم به  پرویز یاحقی :

از تو ای دوست نگسلم پیوند

گر به تیغم برند بند از بند

من ره کوی عافیت دانم

چه کنم که اوفتاده ام به کمند

 
..................................
 

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند رو

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

............................

 
 
استاد پرویز یاحقی
 
 
 با شرکت استادان : ایرج : آواز - پرویز یاحقی : ویولون - فضل الله توکل : سنتور - ناصر افتتاح : تنبک
 
در مایه :  آواز افشاری
 
لازم به ذکر هست که این اثر جزو زیباترین آثار یاحقی در افشاری هست . قطعاتی که توسط ویولون نواخته می شود چنان با نفوذ و تاثیر گذار هست که هر شنونده ای را از خود بی خود خواهد کرد هرچقدر خواستم در حال و هوای اجراهای ویولون توضیحی بنویسم باز راضی نشدم ! چرا که :
 
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
 
 ............................
 
 
 
قطعه ای بسیار بسیار زیبا در مایه افشاری  این برنامه با همکاری حسن ناهید ( نی ) و فیروزه امیر معز یا فخری نیکزاد ( احتمالا ) به صورت دکلمه ای بسیار بسیار زیبا اجرا گشته است . توضیح اینکه این برنامه برنامه ای زنده بوده که در دوران گذشته توسط گروه فرامرز پایور اجرا گردیده است . قطعه ای که خواهید شنید بخشی از این برنامه هست . قسمتی از اشعار ( ترجیح بند هاتف اصفهانی ) دکلمه شده را می نویسم :
 

در کلیسا به دلبر ترسا

گفتم ای دل به دام تو دربند

ای که به تار زنارت

هر سر موی من جدا پیوند

ره به وحدت نیافتن تا کی

ننگ تثلیث بر یکی تا چند

نام حق یگانه چون شاید

که اب و ابن و روح قدس نهند

لب شیرین گشود و با من گفت

وز شکرقند ریخت از لب قند

که گر از سر وحدت آگاهی

تهمت کافری به ما مپسند

در سه شاهد ازلی

پرتو از روی تابناک افکند

سه نگردد گر او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و نیست جز او

وحد هو لا الله الا هو

 

 

>>>>>>>>>>>>برای دانلود اینجا کلیک کنید <<<<<<<<<<< 

 

 
............................
 
 
دکلمه اول اثر :
 
 

آنقدر درد درون را در دل خود ریختم

تا که خود با درد هستی سوز خود آمیختم

تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای

از تو ام ای عشق بی فرجام من بگریختم

برگ زردی بودم و در تند باد حادثه

بر تن هر شاخه بی ریشه ای آویختم

 

............................
 

پرویز یاحقی و بیژن ترقی دو هنرمند همراه

 

( قسمت دوم مصاحبه با استاد یاحقی – مجله هنر موسیقی – نوروز 1381 )

 

سوال چهارم : چه شد که سکوت خود را کنار نهادید و تصمیم به سخن گرفتید ؟

 

قبل از هر سخن می خواهم بگویم خوشبختانه یار مشفق و دوست عزیزم آقای بیژن ترقی از راه لطف در این مقال مرا یاری داده و پس از مطالعه سوالات شما مطالبی مرقوم و مرا شرمنده احسان خود کردند که عین آن را نقل می کنم :

ایشان در پاسخ به شما که چه شد تا پس از سالیان دراز در گفت و گو با مجله هنر موسیقی شرکت کردید چنین پاسخ داده اند : البته از زبان من : " در آغاز گفتگو لازم اس بدانید که تمام مطالب مورد نظر دوست عزیزم پرویز یاحقی در محور واقعیت ها و محور سقوط و عقب ماندگی هنر موسیقی است که ممکن است مورد تائید و خوشایند گروهی قرار نگیرد . ما تا زمانی که واقعیت های ملموس را احساس نکنیم و مشکلات موسیقی اصیل ایرانی را در پی پرده بی اعتنایی ها پنهان داریم وضع از این بهتر نخواهد شد و در پاسخ دیگر شما : که چرا پرویز یاحقی 20  سال گذشته را در سکوت و خانه نشینی گذرانده است ؟ باید بگویم هرچند او و یکی دو تن از دوستان استاد و هنرمندش آنچه را که لازمه تلاش و کوشش در زمینه هنر موسیقی بوده در گذشته و به ویژه در 20 سال اخیر انجام داده است که همه آثار بر روی نوار ضبط و موجود است . بنابراین هیچ نیازی به تعریف و توصیف مجدد نداریم . ولی باید بدانیم در کشوری قدر و منزلت مردان هنر را نشناسند به ناگزیر دچار چنین رکود و عقب ماندگی هنری خواهند شد . همانطور که اطلاع دارید پرویز تمام دوران کودکی و نوجوانی خود را در کنار اساتید بزرگ موسیقی این کشور گذرانده است و علاوه بر اینکه مدارج عالی هنری را در کنار آنان آموخته است از صفات عالی و مراتب کمال آنان نیز برخوردار شده است . اساتیدی همچون : استاد حسین یاحقی استاد ابوالحسن صبا استاد محجوبی و استاد حسین تهرانی و نظایر آن بزرگان . و از آنجا که هیچگاه نخواسته هنر اصیل و آسمانی موسیقی را به بازار ابتذال و بی حرمتی بکشاند در زمانی که موسیقی اصیل و پر اعتبار ما بر فراز برنامه های فرح بخش " گلها " در اهتزاز بود و هنرمندان موسیقی قدر و احترامی داشتند او نیز مدت نیم قرن به کار آهنگسازی و تکنوازی در برنامه گلها و تکنوازان رادیوی آن زمان اشتغال داشته . منتها در سالهای اخیر با حوادثی که بر این مرز و بوم گذشت هنر موسیقی از روال و مدار طبیعی خود خارج شد و او و امثال او را که با آن مکاتب و معارف ارزشمند تربیت یافته بود نیز از مدار خارج کرد .

ولی این مطلب را نیز باید اضافه کرد که ما هرچه بخواهیم کارها و آثار هنرمندان بزرگ این سرزمین را ندیده بگیریم و با بی اعتنایی از کنار آن بگذریم جوانان پر شور و شوقی که پرچم هنرهای اصیل این سرزمین را به دوش می کشند نام و آثار گرانقدر آنان را به فراموشی نمی سپارند .

 

در پاسخ سوالی راجع به تقلید و بازسازی آهنگ های پرویز به طور عینی که آنها را سرقات هنری نام نهاده اید باید بگویم :

 

در طی 23  سال اخیر بارها و بارها دیده و شنیده ام که آهنگ های پرویز را عینا و یا به صورت قطعه قطعه کردن ملودی ها مورد تقلید یا در ردیف سرقات هنری آهنگین به قول شما قرار داده اند . اما از آنجا که او می دانسته که در جریان کارها مسئولی نیست که به این جریانات توجهی داشته باشد لب از شکایت و تعرض فرو بسته است . زیرا که مردم و به ویژه جوانان خود بهترین داورند ! حتی به تذکر دوستان و علاقمندان موسیقی که همه روزه که همه روزه با پرویز تماس می گیرند که : مگر نمی شنوید که چگونه آهنگ های خاطره انگیز و پر شور و احساس شما را به صورت ناشیانه ای مصادره می کنند ؟!! او هم به ناگزیر لب از جواب فرو می بندد ولی این بیت شیخ بزرگوار آهسته از خاطر ما می گذرد :

سنگ بی گوهر اگر کاسه زرین شکند

قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود

 

و در پاسخ دیگر : از آنجا که شما سبکی بسیار شیرین و مبتکرانه در نواختن ویولون دارید عموم نوازندگان ویولون به خصوص جوان ها از سبک شما پیروی می کنند چه پیشنهادی برای آنان دارید   باید بگویم : به طور کلی آموزش هریک از سازها بستگی به استعداد و شوق شاگردان دارد ویولون از لحاظ مقدورات اجرایی یکی از کامل ترین و ضمنا مشکل ترین سازهای جهان است که به علت نداشتن پرده مانند تار و سه تار از حساسیت های خاصی برخوردار است . این پرده های بسیار ظریف و نامشخص با استعداد و تمرین های مکرر به دست می آیند . پرویز در سالهای قبل مدتی کلاس خصوصی داشت و با شاگردان با استعدادی که امروزه هریک از آنان موسیقیدان و نوازنده ای مشهور هستند . ولی از آنجایی که در سالهای اخیر در کار ضبط قطعاتی است که شامل کلیه دستگاه موسیقی اصیل – گوشه ها و چهار مضراب های جدید است از ادامه تدریس کمی بازمانده ولی اطلاع دارم نوازندگان و شاگردانی که به سبک و سیاق پرویز در نوازندگی و آهنگسازی علاقمند هستند از نوارهای گوناگون او که به طرق مختلف به دست می آورند و تعدادی از آنها هم در خارج از کشور منتشر و پخش شده است استفاده می کنند . " ( پایان مرقومه دوست عزیزم آقای بیژن ترقی ) .

 

ادامه این مصاحبه را در آپلود بعدی بخوانید .

 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

استاد رحمت الله بدیعی

 

رحمت الله بدیعی

 

رحمت الله بدیعی، یکی از چهره های پر توان شناخته شده موسیقی سنتی ایران و از بهترین شاگردان ابوالحسن صبا و نوازنده ویولون و کمانچه هستند که سالها در کنار فرامرز پایــور به حفظ موسیقی اصیل ایران از گزند آلودگی های آن زمان پرداختند .

 

گفتگوي اختصاصي با رحمت الله بديعي نوزانده برجسته ويولون

جمعه 07 بهمن 1384

 

 

* از چه زمانی و به چه دلیلی ساکن اروپا شدید ؟

از سال 1979 چوت تحصیلات من موسیقی کلاسیک بود و در آن مقطع زمانی کاری برای من در ایران نبود به اروپا آمدم و در یک امتحان ورودی در یکی از ارکسترهای سمفونیک شمال هلند به عنوان نوازنده ویولون پذیرفته شدم و از سال 1979 تا 1999 در این ارکستر مشغول به کار بودم و در سال 1999 بازنشسته شدم  

 

.* آیا یک جور کم کاری از جانب شما در رابطه با موسیقی ایرانی نبوده است ؟

نه اصلا . اتفاقا من بسیار هم در این زمینه پرکار هستم و قطعات بسیاری ساختم و اجراهای بسیار زیادی هم داشته ام . حتی در محافل غیر ایرانی تلاش زیادی جهت معرفی موسیقی اصیل ایران و شناساندن آن داشته ام . شاگردان بسیاری تربیت کرده ام . شاید به دلیل اینکه من اصولا در هر جایی نمی روم و نسبت به موسیقی خودمان وسواس خاصی دارم و هرگونه کاری را در این زمینه انجام نمی دهم انگونه به نظر بیاید ولی در زوایایی که به آنها معتقد هستم بسیار هم پر کار هستم .و در این سالها بار ها رادیو تلو یزیو نهای اروپا کار های من را در زمینه موسیقی ایرانی پخش کرده اند

 

* در رابطه با موسیقی ایرانی در این سالها چه کرده اید ؟

شما می دانید که من یک ایرانی هستم و موسیقی ایران همیشه جایگاه والا و خاصی نزد من داشته و خواهد داشت . در این سالها با تمام مشکلاتی که بود بیشتر در زمینه تربیت شاگردان تلاش کرده ام . چون تعداد ایرانی ها در جایی که من زندگی می کنم کم است، طبیعتا علاقمندان به موسیقی آن هم موسیقی ایرانی و از همه اینها گذشته ساز ویولون یا کمانچه که بسیار هم مشکل است، نمی توانست قابل توجه باشد . به ناچار در شهرهای بزرگ که جمعیت ایرانی مقیم هم بیشتر است، باید به این مهم پرداخت . من سالها در شهر کلن آلمان در مرکز موسیقی و فرهنگی نوا که به همت نازنین هنرمند مجید درخشانی برپا بود به تدریش ویولون، کمانچه و ردیفهای موسیقی ایران مشغول بودم که فاصله زیادی تا محل زندگی من داشت و پس از اینکه چندین سال پیش متاسفانه مرکز نوا تعطیل شد، چند سالی هم بطور آزاد با همکاری چند تن از دوستان در همان شهر به تدریس ادامه دادم  و متاسفانه با توجه به اینکه می باید هر هفته 600 تا 700 کیلومتر را طی می کردم تا کلاس ها را برگزار کنم، کم کم تعداد هنرجویان کم شد و کلاسها تعطیل شد و در کنار کلاسها  من در فستیوال های مختلف هنری نیز شرکت می کردم .و در همان مرکز نوا هم کنسرت های متعددی داشتم

 

* در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید ؟

پس از بازنشسته شدن، گروهی را به نام "بدیعی" تشکیل دادم که دخترم پریسا بدیعی که تحصیلات عالیه موسیقی دارد به عنوان خواننده با من همراهی می کند . اعضای این گروه، آقای احمد انوشه نوازنده بسیار خوب نی، فرزین دارابی نوازنده جوان و خوب تار، سرکار خانم آزيتا مستوفي و آقاي شهرام توني و دخترم پريسا بديعي با من در این گروه همکاری می کنند . حاصل کار من با این گروه چندین کنسرت و چند آلبوم است که در زمینه موسیقی سنتی و موسیقی محلی ایران، که آخرین آلبوم "نگارا" نام دارد که با صدای دخترم در چهارگاه اجرا شده است . یکی از این آلبوم ها موسیقی بی کلام است که در آن "راک" ها را در دستگاه های مختلف اجرا کرده ام . همانظور که می دانید ما گوشه ای به نام "راک" داریم که در خیلی از دستگاه ها است و من آنها را در یک مجموعه آورده ام . همینطور قطعه "دخترک ژولیده" ساخته استاد وزیری را به روی ویولون انتقال داده و اجرا کرده ام و نام این آلبوم "حدیث مهر" است . فعالیت من در موسیقی ایرانی به همین جا ختم نمی شود . یکی از کارهایی که در این سالها انجام داده ام، ویرایش ردیفهای استادم "ابوالحسن صبا" است که به صورت یک مجموعه چهار جلدی همرا با چهار CD است . جلد اول آن توسط انتشارات "سرود" در ایران عزیزمان مدتی است که منتشر شده است . کتاب سوم و CD های 1 تا 3 هم که مربوط به این کتاب است و توسط خود من نواخته شده است تا نوروز 1385 منتشر خواهد شد و اکنون مشغول کارهای نهایی کتاب دوم هستیم ولی کتاب چهارم و CD آن را که می توان "دوره عالی صبا" نام نهاد، تا کنون در هیچ جا موجود نبوده و منتشر نشده است، مجموعه قطعاتی است که  استاد صبا برای شاگردان خودش نوشته  یا اجرا کرده است و توسط من گردآوری و تهیه شده که مشغول تکمیل آن جهت انتشار هستم .

 

 

 

محمد جواد رهنما - خبرنگار سایت هنر و موسیقی در اروپا

 

 

انتشار سي دي و برگزاري كنسرت به سرپرستي استاد رحمت الله بديعي

پنج شنبه 20 آذر 1382

 

 

در اين سي دي و اجرا ، خانم پريسا بديعي به عنوان خواننده و استاد رحمت الله بديعي به عنوان نوازنده ويلن و كمانچه به اجراي قطعات موسيقي ايراني ميپردازند



كنسرت اين گروه موسيقي سنتي در روز جمعه مورخ 12/12/2003 در شهر گرونينگن، كشور هلند برگزار خواهد ، ضمن انكه اولين سي دي اين گروه كه در ان :پريسا بديعي به عنوان نوازنده ويلن و خواننده ، رحمت الله بديعي به عنوان سرپرست گروه و نوازنده كمانچه و ويلن ، آزيتا مستوفي به عنوان نوازنده سنتور ،احمد انوشه ني و شهرام تولي به عنوان نوازنده تنبك به اجراي اثار ميپردازند به بازار موسيقي عرضه شده است

 

 

ديدار رحمت الله بديعي و اعضاي گروه پايور پس از ۳۲ سال

سه شنبه 09 آبان 1385

 

يكشنبه ۲۹ اكتبر استاد رحمت الله بديعي نوازنده چيره دست كمانچه و ويولن كه سالها با اقاي فرامرز پايور در اركستر ايشان همكاري داشت و سالهاست در كشور هلند اقامت گزيده است .

كنسرت اين گروه موسيقي سنتي در روز جمعه مورخ 12/12/2003 در شهر گرونينگن، كشور هلند برگزار شد . ضمن انكه اولين سي دي اين گروه كه در ان :پريسا بديعي به عنوان نوازنده ويلن و خواننده ، رحمت الله بديعي به عنوان سرپرست گروه و نوازنده كمانچه و ويلن ، آزيتا مستوفي به عنوان نوازنده سنتور ،احمد انوشه ني و شهرام تولي به عنوان نوازنده تنبك به اجراي اثار ميپردازند به بازار موسيقي عرضه شده است

 

محمد جواد رهنما - خبرنگار سایت هنر و موسیقی در اروپا

 

 

این قطعه در زمانهای گذشته و قبل از  انقلاب اجرا شده است و نمونه زیبایی از تکنوازی استاد بدیعی هست .

 

دانلود قطعه ای در افشاری توسط کمانچه ( رحمت الله بدیعی) مربوط به همون کنسرت گروه پایور 

 

...................

 

 این هم آلبوم زیبا و استادانه رحمت الله بدیعی با نام شمع وفا ( فکر نکنم در دسترس باشه ! )

 

با صدای پریسا

 

۲- دیلمان  
۸- مثنوی   
sham_e_vafa

 

 

در آپلود های بعدی آثار دیگری از رحمت الله بدیعی را قرار خواهم داد . ( این آلبوم ها در دست انتشار هستند ! . اما به دلیل پایین آوردن کیفیت فایلها حق کپی رایت آن رعایت شده است . ضمنا این آلبوم ها نمی توانند در ایران منتشر  شوند . )

 

 برای نمونه یکی از آهنگ های آلبوم دیگر از رحمت الله بدیعی رو هم قرار می دم . در آینده کل آلبوم آپلود خواهد شد . این اثر در دستگاه چهارگاه و بسیار زیبا و شنیدنی هست .

 

دانلود قطعه چهارگاه اثری از استاد رحمت الله بدیعی

 

 

 ضمنا دوست بسیار عزیزم  حسین رنگچی نویسنده وبلاگ دلشدگان در خلوت تنهایی خود شبی شعری را در فراق استاد یاحقی سروده که اینجا به شما تقدیم می نماید :

 

خاموش نخواهد ماند

اين ساز

روزي

شوق پرواز كسي بودست

ساز آواز

ساز پر راز

ساز پر ناز

ساز پر شور ،ساز پرحال كسي بودست

خاموش نخواهد ماند

شب از داغ جداي تو

غريو غريبي و تنهايي سر مي دهد

كجاست آن پنجه بي همتا

كجاست

كجاست آن آرشه ي سيمرغ

كجاست

پريناز پرناز جانان

صداي مهر انگيز

قلب بيمار ايران

راستي كه

آن مي

شهد جانان تو بود

آن غم

غم ايران تو بود

و باز

خاموش نخواهد ماند

---براي پرويز ياحقي----

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 1:31 |
 
 
استاد پرویز یاحقی
 
با شرکت استادان : ایرج : آواز - پرویز یاحقی : ویولون - فضل الله توکل : سنتور - ناصر افتتاح : تنبک
 
 
دیدار همنوازی و بداهه نوازی اساتید : پرویز یاحقی : ویولون - جلیل شهناز : تار
 
.......................................................................
 
 
 قسمتی از کنسرتی از اکبر گلپایگانی ( آوازه خوان +.....)  برای دانلود اینجا کلیک کنید
 
حجم دانلود : ۱.۱۴ مگا بایت
مدت برنامه : ۶.۳۸ دقیقه
 
.......................................................................
 
 تصنیف جوانی   آواز : قوامی
 
حجم دانلود : ۱.۲۷ مگا بایت
مدت برنامه : ۷.۲۳دقیقه
 
آهنگ ساز : حسین یاحقی
شعر : نواب صفا
در مایه : آواز افشاری
 
..............................
 
 تصنیف سرگشته   آواز : قوامی
 
حجم دانلود : ۱.۱۹ مگا بایت
مدت برنامه : ۶.۵۵دقیقه
 
آهنگ ساز : همایون خرم
شعر : ه.الف.سایه ( هوشنگ ابتهاج )
دستگاه : همایون
 
( شایان ذکر هست که هوشنگ ابتهاج به همراه ناصر مسعودی ۵ شنبه هفته پیش در شهر رشت تشریف داشتند . به عنوان شنونده در کنسرتی که موسیقی محلی گیلان را می نواخت به سرپرستی آقای محمد رنجبر استاد تار و سه تار )
 
.......................................................................
 
تصنیف سرگشته   آواز : الهه
 
حجم دانلود : ۹۷۹ کیلو بایت
مدت برنامه : ۵.۳۹ دقیقه
 
آهنگ ساز : همایون خرم
شعر : ه.الف.سایه ( هوشنگ ابتهاج )
دستگاه : همایون
 
.......................................................................
 

پرویز یاحقی و بیژن ترقی دو هنرمند همراه

 

( قسمت اول مصاحبه با استاد یاحقی – مجله هنر موسیقی – نوروز 1381 )

 

سوال اول : جناب یاحقی برای مقدمه هرچه می خواهید بفرمایید تا به سوال ها برسیم .

 

موهبت های الهی آنقدر بی شمارند که هرچه علم و دانش پیشرفت می کند انسان خاکی بیش از پیش به ناچیزی و عدم اگاهی خویش پی برده و حیران و سرگردان می ماند ! این مقدمه را بدان جهت آوردم تا بدانیم اصولا ماهیت و عظمت موسیقی تا چه حد است ! موسیقی یکی از عظیم ترین و بی انتها ترین پدیده های خداوندی است که بشر در آن و خلقت آن نه دخالتی داشته و دارد و نه هنوز درک دقیقی از آن را احساس می کند ... ! به عبارت دیگر بشر در کشف و یا اختراع موسیقی هیچ دخالتی نداشته و نخواهد داشت ! زیرا این علم عظیم آسمانی یکی از پدیده های شگرف و عنایات بی شمار خداوندی است که باریتعالی آن را به افراد معدود و محدود که لیاقت و قدرت ادراک آن را داشته و یا دارند عنایت فرموده تا هرکدام به قدر ادراک خویش از آن توشه ای برگیرند ! من در این مقام بر سر آن نیستم که خدای نا کرده از خود و آثاری که به وجود آورده ام سخنی به میان آورم و از خویش سخن برانم !! به قول شیخ اجل :

اگر هست مرد از هنر بهره ور

هنر خود بگوید نه صاحب هنر !!

 

سوال دوم : تواضع هنری چیست ؟

 

روی سخنم با جوانان و نوجوانانیست که با تمام وجود به این هنر آسمانی عشق می ورزند و تلاش می کنند تا شاید از این دریای بی کران جرعه ای برگیرند و توشه ای ولو اندک به دست آورند . اگر به مصاحبه ها و گفته های من در طول چند دهه اخیر توجه و عنایتی شده باشد کسی را پیدا نمی کنید که از زبان من عبارتی و یا سخنی در مورد خود و یا آثارم خودستایی و یا تعریفی خوانده باشد و یا از دیگری شنیده باشد ! هرچه سعی کرده اند از من سوال کرده و پاسخی بشنوند فقط گفته ام اگر قطره ای از این دریای بی کران نصیب من شده فقط خواست خداوند بوده است و بس ! و هنوز مکرر گفته ام که من شاگردی بیش نیستم و حتی قطره ای از این اقیانوس بی کران را نچشیده ام و همکاران گرامی من خوب می دانند که همیشه آنها را معلم خویش دانسته و ضمن احترام به آنها همه را بزرگتر و دانا تر از خود دانسته ام .

استاد بزرگوارم شادروان حسین یاحقی از کودکی در گوشم به کررات زمزمه می فرمود : بدان و آگاه باش آنجا که یک هنرمند خود را برتر از دیگران دانست و دچار خودخواهی شد آن لحظه زمان آغاز سقوط و نابودی اوست ! و این نصیحت گوهربار را تا به امروز هیچ گاه فراموش نکرده و به آن عمل کرده ام .

 

سوال سوم : راجع به پیش کسوتان در هنرها و در موسیقی چه نظری دارید ؟

 

آیا هیچ گاه از خود سوال کرده ایم که چرا باید قرنی بگذرد تا یک مرتضی محجوبی یا حسین یاحقی و یا ابوالحسن صبا و جلیل شهناز و یا نوابغی نظیر آنها بوجود بیایند ؟ اگر قرار بود که در عالم هستی نوابغ هم مانند متخصصین دیگر به وفور به وجود می آمدند دیگر لزومی نداشت که آنها را نابغه بنامیم !! تازه اینها نوابغی بودند که ما در یک برهه زمانی کوتاه افتخار دیدن و آموختن از آنها را داشته ایم . در دوران حاضر موسیقی دانهای برجسته فراوانند اما بنیانگزارانی چون کلنل وزیری – خالقی و ... تعداد انگشت شماری اساتید بی جانشین کجایند و چرا نسلشان قطع شد ؟ و بازهم چرا پس از گذشت هفت یا هشت قرن سعدی حافظ مولانا و ... دیگر به وجود نیامده و نمی آیند ؟ کجایند آنانی که با نبوغ بی همتای خویش ستون های عظیم هنرها را به لرزه در می آورند ؟ متاسفم که صفحات مجله شما محدود است و سخن بی پایان ! ورنه مثالهای فراوان دیگری هم می توان آورد !

چرا دیگر نظیر استادان مهدی خالدی خلد آشیان – و حسن کسائی که بی تردید در کارش منحصر به فرد است به وجود نیامده و نمی آیند ؟ مگر شادروانان صبا و حسین یاحقی در طول حیات پربارشان بیش از صدها شاگرد تربیت نکرده اند ؟ کجایند یکی از آنها که نظیر مهدی خالدی بشوند ؟!!!

مثالی می آورم : اگر صدها نفر تحصیل کرده به معنای واقعی را به بهترین دانشکده ها و دانشگاه ها بفرستیم نود درصد آنها فارغ التحصیل شده و در حرفه پزشکی یا مهندسی و دیگر رشته های علمی سر آمد دیگران می شوند ! اما در مقابل هزاران دانشجوی هنرهای مختلف را به بزرگترین کنسرواتوارهای جهان بفرستید و همه امکانات را هم در اختیارشان بگذارید خواهید دید که اگر استعداد خدادادی نداشته باشند جز معدودی از آنها به مراحل استادی و منحصر به فرد شدن نمی رسند و در میان راه می مانند ! اینجاست که باید بگویم در هنر اول استعداد خدادادی و بعد آموزش و تحصیل !! اشاره ای که در ابتدای کلام به موهبت های خداوندی داشتم به همین لحاظ بود !

آفتاب آمد دلیل آفتاب

و بازهم چرا در تاریخ هنر نقاشی ایران فقط یک کمال الملک بوجود آمد؟ او که بود ؟ و خداوند یکتا به او چه داده بود که نه فقط بزرگترین نقاش تاریخ ایران شد بلکه جهانی را در مقابل هنر بی همتای خود مسحور کرد ؟ پس اگر دقیق بیاندیشیم به این نتیجه عبرت انگیز می رسیم که تا خداوند متعال آن نبوغ آسمانی را به هنرمند ندهند تحصیل و تمرین و درس و تلاش همه بیهوده اند و یک سره به هدر می روند ! و همه زحمات یک سره بر باد است ! وقت کم است و صفحات مجله وزین شما محدود . انشاالله اگر عمری باشد در آینده به این بحث اساسی ادامه خواهیم داد .

 

 

ادامه این مصاحبه را در آپلود بعدی بخوانید .

 

 

.......................................................................
 
 

 

گفت و گو با «بيژن ترقي» درباره ترانه سرايي در موسيقي ايران

 

بيژن ترقي در 12 اسفند 1308 در تهران متولد شد. در سال 1336 با پرويز ياحقي آهنگساز و نوازنده ويلن آشنا شد و ترانه هايي چون مي زده، برگ خزان و آتش كاروان را براي او ساخت. و از آن سال به بعد به كار ترانه سرايي مشغول شد.
او نزديك به سيصد ترانه بر روي آهنگ موسيقي دانان و آهنگسازان برنامه گل هاي راديو ساخته است كه اكثر آنها در آرشيو و برنامه گل ها ضبط و ثبت شده است.

 

دنيا از اين پس جاي ترانه و ترانه سرايي است

 

گفت و گو از: حسن ظهوري
«بيژن ترقي» متولد 1308، فرزند محمد علي ترقي، مدير انتشارات خيام است.
انتشاراتي كه نخستين كتاب هاي «نيما يوشيج» را به چاپ رساند. وي همكاري خود را با راديو در سال 1335 آغاز كرد و در اين مدت ترانه هاي بسياري سرود. همكاري وي با پرويز ياحقي، روح الله خالقي، علي تجويدي، حبيب الله بديعي باعث شد تا هم شعرهايش جاودانه شود و هم آثار آنها رنگ و بوي جاودانگي به خود بگيرد.
از ترانه هاي مشهور وي مي توان به آثاري چون گردبادم، در ميان گل ها، به زماني كه محبت شده همچون افسانه، بهار دلنشين، به رهي ديدم برگ خزان، آتشي ز كاروان به جا مانده، كعبه دل ها، بگو كه هستي بگو، بيداد زمان و بسياري ترانه ديگر كه امروز نيز با شنيدن آنها ما را به گذشته هاي نه چندان دور مي برد.
به بهانه سالروز تولد بيژن ترقي با او در زمينه ترانه سرايي در موسيقي ايران صحبتي كرده ايم كه مي خوانيد.

* ترقي قبل از اين كه مصاحبه را آغاز كند، مي گويد، از آنجايي كه تمام زندگيم تلاش داشتم تا شعرهايي گفته باشم مي خواهم اين مصاحبه را نيز با شعر آغاز كنيم. شعري كه مي خوانم مقدمه كتاب مجموعه شعرهايم است: نه آتشي است به جانم نه شعله اي به دلم / كه با هلاكت من از ميانه برخيزد
اگر بسوزي و خاكسترم به باد دهي / ز ذره ذره وجودم ترانه بر خيزد.

* در ابتدا بگوييد كه در ترانه سرايي اول شعري گفته مي شود و بعد براساس آن آهنگي يا كه بر عكس اين گفته عمل مي شود؟

_ بر خلاف تصور همه كه فكر مي كند ابتدا شعري گفته مي شود و براساس آن شعر آهنگي هم ساخته مي شود، بايد گفت كه درست عكس اين مساله صدق مي كند. ترانه سرايي به اين صورت است كه ابتدا آهنگي ساخته مي شود و بعد براساس آهنگ ساخته شده، ترانه سرا شعري مي گويد. منتها در سال هاي اخير بعضي ها آمدند و اول شعر را ساختند و بعد آهنگ را، ولي در پنجاه سال گذشته عكس اين مساله صدق مي كرده است. البته بايد گفت كه عظمت كار هم در همين است. آهنگ كه عبارت از چند فراز كوتاه و بلند است، شاعر ترانه سرا بيايد و بر اين فرازهاي كوتاه و بلند يك مضمون شاعرانه، سمبليك و زيبا بيافريند. براي مثال شما به شعر: «به رهي ديدم برگ خزان» توجه كنيد. اين فرازهاي كوتاه و بلند آهنگ بوده كه شعر را پديد آورده است. لازم است همين جا مساله اي را يادآور شوم كه اصولا شعر و غزل فارسي سابقه اي هزار ساله دارد، اما ترانه سرايي سابقه اي صد ساله. ترانه سرايي پديده نويي در جامعه ما محسوب مي شود. موقعيتي پيش آمد و با تاسيس برنامه گل ها، آقاي «داود پيرنيا» به علت علاقه خاصي كه به موسيقي و ادبيات فارسي داشت عده اي از هنرمندان مثل استاد صبا، حسين صبا، مجيد وفادار و خيلي هاي ديگر را دور هم جمع كرد و كارهايي كه ساخته بودند و عرضه نشده بود را جمع و عرضه كرد. در مدت زماني كه ايشان برنامه گل ها را اداره مي كرد خدمت شاياني به جامعه موسيقي ايران شد و من معتقدم كه در آن 30 سال به اندازه 300 سال موسيقي ساخته شد. در حال حاضر اگر هيچ آهنگسازي هم نداشته باشيم و هيچ كار جديدي هم ساخته نشود، آثاري كه قبلا ساخته شده قابليت بازسازي دارد.
از اين موضوع كه بگذريم به نظر من ترانه جاي موسيقي دنباله دار را گرفته است.
فرستنده هاي بزرگ جهاني امروز ديگر فرصت اين را ندارند كه موسيقي هاي مفصلي را اجرا كنند. در فرصت هاي كوتاهي كه دارند مي توانند يك ترانه پخش كنند كه آن هم توجه بيشتري روي ترانه دارند نه آواز. البته مردم آواز هم دوست دارند ولي دنيا از اين پس دنياي ترانه و ترانه سرايي است. البته اين آهنگ هاي پاپي كه در حال حاضر ساخته مي شود به كلي از محدوده موسيقي ايران خارج است. اين مساله اي است كه فكر مي كنم شما هم بدانيد.

* نخستين ترانه اي كه ساختيد و اجرا شد كدام ترانه شما بود و چه طور به وجود آمد؟

_ اولين ترانه اي كه من نوشتم مربوط به آشنايي من با «پرويز ياحقي» مي شود. به خاطر دارم در كوچه فردوسي رو به روي خانه جلال آل احمد و نيما يوشيج خانه اي داشتيم كه تابستان ها آنجا مي رفتيم. من آن وقت ها ويلن مي زدم. هر از گاهي وقتي ويلن مي زدم جواني را زير پنجره مي ديدم كه به صداي ساز من گوش مي دهد و بعد از مدتي مي رود. اصلا گمان نمي كردم كه اين جوان شخصيتي بزرگ دارد. تا اين كه در جلسه اي همان جوان را ديدم كه ويلن به دست دارد و بسيار زيبا مي نوازد.
مبهوت كارش شده بودم. از آقاي مرحوم حسين صبا پرسيدم كه اين جوان كيست، گفت: «اين جوان «پرويز ياحقي» هستند، خواهرزاده حسين ياحقي كه پنجه شيرين و دلنوازي دارد.» همان جا با هم آشنا شديم و من اوايل در كار سرودن غزل و شعرهاي مختلف بودم و تا آن زمان ترانه سرايي نكرده بودم. پرويز ياحقي توسط جواد بديع زاده رهبر اركستر شماره 3 راديو شد. ياحقي هم به من گفت كه قرار است هر ماه دو آهنگ به راديو بدهد و از من خواست تا ترانه هاي آهنگ هايش را بنويسم. آهنگي در ماهور ساخته بود كه من برايش ترانه «ميكده» را سرودم و خانم مرضيه خواند كه سر و صداي زيادي را به وجود آورد. از آن به بعد هر چه پرويز ياحقي ساخت ترانه اش براي من است.

* به نكته جالبي اشاره كرديد و آن تفاوت بين ترانه و غزل فارسي است، اگر امكانش هست در اين باره بيشتر توضيح دهيد.

_ شاعر غزل سرا و حتي شاعر نوپرداز، در انتخاب وزن و بحور عروضي مختار است. يعني شعري كه دارد مثلا در مثنوي قرار مي گيرد، يا در رباعي پيوسته و حتي شعر نو و غزل.
اما قالب هايش را خودش انتخاب مي كند. ولي ترانه قالبش را شخص ديگري انتخاب مي كند. مثلا وقتي پرويز ياحقي قطعه اي مي نويسد و من مثلا ترانه افسانه را برايش مي سرايم، در واقع آهنگ تعيين كننده قالب شعر من بوده است. از آنجايي كه آهنگ ها داراي فراز و فرودهاي بي شماري هستند، ترانه نيز فرازها و فرودهاي زيادي دارد. به خاطر همين بسيار بسيار كار مشكلي است.
به خاطر دارم كه روزي يكي از همين شاعران غزلسرا به من گفت: «روزي يك آهنگساز قطعه اي به من داد تا برايش شعري بنويسم. هر چقدر تلاش كردم نتوانستم اين كار را انجام بدهم. كار بسيار سختي است. اين كه شما بخواهيد روي اين فرازها كلام بگذاريد، آن هم كلام پيوسته.

* به اعتقاد خيلي از منتقدين شما جزو شاعران صاحب سبك بر ترانه سرايي هستيد ...

_ كاري كه من با ترانه «آتش كاروان» و «به رهي ديدم برگ خزان» و چندين ترانه از اين قبيل ارايه دادم سبك ترانه سرايي را تغيير دادم. من مي خواستم تنها شعرهاي عاشقانه نباشد بلكه بياييم و در حوزه طبيعت آثار سمبليك بيافرينيم. اولين بار من بودم كه شعر شكسته را به وجود آوردم. ترانه «گل اومد بهار اومد» اولين ترانه شكسته در راديو بود. من در جواني اين كارها را انجام دادم و هدف اين بود كه روحي تازه در كالبد ترانه سرايي دميده شود. ترانه سرايان قبلي درست مطابق همان كاري كه در غزل مي كردند را روي ترانه پياده مي كردند. ما آمديم و اساسا موضوعات را به صورت سمبل قرار داديم.

* آيا شرايط پيرامون شما و تغيير و تحولات آن باعث پيدايش برخي از ترانه ها مي شد. درست مثل ترانه هاي مردمي كه براساس حوادث اجتماعي پديدار مي شدند؟

_ اين اتفاق بسيار در آثار من افتاده است. زماني كه شعر «آتش كاروان» و «بگو كه هستي» را گفتم مصادف شده بود با مرگ داريوش رفيع كه از دوستان شبانه روزي من و پرويز ياحقي بود. داريوش رفيع در آخر عمر دچار سختي هاي زيادي شد و من براي وضعيت او پس از مرگش ترانه اي سمبليك سرودم. در آن ترانه ايشان را به صبوحي تشبيه كردم كه وقتي پر از مي است مورد علاقه همه دوستان و هنر دوستان است و وقتي خالي مي شود به دور مي اندازنش.
آن ترانه به اين شكل سروده شد: «من آن صبوح بي مي ام كه مست باده بودم / ز سينه ها به جرعه اي چه عقده ها گشوده ام / آن تهي از باده / آن ز جوش افتاده / هستي از كف داده منم / نه ساقي صبو كشم برد / نه مست باده اي غم خورد / زمانه سنگ كينه ام زد / چه دست رد به سينه ام زد /. تا آن زمان اين سبك شعري وجود نداشت و اكثرا در وصف عشق و عاشقي ترانه سرايي مي كردند كسي اشعار سمبليك نمي گفت. مي توان گفت كه 50 درصد كارهاي من در همين حال و هوا هستند و به هم مرتبط شده اند. خيلي از كارهاي من به خاطر همين موضوعات، فارغ از ترانه شعرهايي هستند كه مي شود به راحتي بدون آهنگ خواند. تمام ترانه هايي كه من خواندم حول و حوش زندگي خودم يا دوستانم مي گذرد. به خاطر دارم زماني را كه حبيب الله بديعي به شدت عاشق شده بود و يك آهنگ دشتي هم ساخته بود. من ابتدا يك ترانه براي آن آهنگ دشتي سروده بودم اما ساعتي بعد فهميده بودم كه آن ترانه بدرد آهنگ دشتي بديعي نمي خورد و چند روز بعد بر اساس حالات روحي بديعي كه در آن زمان جوان صالحي هم بود شعري سرودم، برگرفته از داستان ليلي و مجنون و آن بخش معروف كه مجنون را براي دعا به كعبه مي برند تا عشق ليلي را از كف بدهد. مجنون در كعبه دعا مي كند تا عشق او به ليلي بيشتر شود بر اساس همين شعر «كعبه دل ها» را سرودم كه تبديل به يكي از شاهكارهاي موسيقي اش شد. اين ترانه را «الهه» خواند.» چو مجنون گيرم از عاشقان نشانه كعبه / اين دل بشكسته را مي برم به خانه كعبه / و ...

* در جاهايي از صحبت هايتان در زمينه تلفيق شعر و موسيقي گفتيد كه ترانه بر اساس آهنگ نوشته مي شده است. با اين وجود بايد نتيجه گرفت كه ترانه سراها با موسيقي ايراني به خوبي آشنا بودند و آن را مي فهميدند. اگر امكان دارد كمي راجع به موضوع صحبت كنيد.

_ چه سئوال جالبي كرديد و در واقع دستتان را روي نقطه مركزي اين كار گذاشتيد. هر آهنگي شعر خودش را دارد و اصلا شعر همراه آن آهنگ هست. اگر به هر آهنگي دقت كنيد متوجه مي شويد كه دارد مطلبي را مي گويد. فرض كنيد شعر آتش كاروان را روي آهنگ به رهي ديدم برگ خزان بگذاريم ببينيد شعر اصلا جواب آهنگ را مي دهد. خاطرم هست آتش كاروان را وقتي براي آقاي تجويدي سرودم از آهنگي كه براي من اجرا كردند حس كاروان به من دست داد. يادم هست همان وقت به آقاي تجويدي گفتم كه اين ريتم، ريتم كارواني است و بايد يك شعر درباره كاروان برايش گفته شود. همان جا وقتي بخشي از شعر را گفتم آقاي تجويدي چنان تحت تاثير قرار گرفت كه بعد از آن هر چه ايشان مي ساختند شعرش را من مي گفتم. البته يك دوره ايشان با آقاي «معيني كرمانشاهي» كار مي كردند و بعد از آتش كاروان، شعرهاي همه كارهايشان را من گفتم.
من هميشه شعر آهنگ را از دل خود آهنگ بيرون مي كشيدم و اصلا دنبال شعر آن جا مي گشتم. آن كساني در ترانه سرايي موفق بودند كه موسيقي مي دانستند و روح موسيقي را درك مي كردند. حتي اگر سازي نمي زدند. به يادم دارم كه مرحوم «رهي معيري» تمام عمرش با مرتضي خان محجوبي و روح الله خالقي بود و موسيقي مي دانست. البته ايشان يكي از پايه گذاران ترانه سرايي بود كه انسجام عجيبي در آثارش وجود دارد.

* هنگامي كه مي خواستيد ترانه اي بسراييد به وزن آهنگ توجه مي كرديد يا به ملودي؟

_ به نظر من هر دو يكي است. وقتي يك ملودي را مي شنوم وزن هم درون آن ملودي است. يعني وزن و ملودي با هم ساخته مي شود. همين جا اين مساله را بگويم كه به خاطر همين وزن و فراز و فرود آهنگ و ملودي، پيش مي آيد كه بيت اول يك ترانه يك كلمه مثل «من» باشد. يا ده تا «من» تبديل به يك بيت شود. مي خواهم بگويم وزن ها تا اين حد با هم فاصله دارند. مشكل ترين عمل شاعري ترانه سرايي است كه اصلا به آن توجه اي نمي شود. ترانه سرا سوژه اي كه انتخاب مي كند نو است و حتي به اشيا جان ويژه اي مي بخشد. آقاي تجويدي از جمله هنرمنداني بودند كه به سوژه نو براي ترانه بسيار اهميت مي دادند. من هيچ وقت ترانه اي نگفتم كه همين طوري گفته باشم. روي تك تك آثارم مثل نقاشي كه صفحه سفيدي به او دادند تا نقاشي كند فكر گذاشته ام و طراحي كرده ام. من تمام عمرم را سر اين كار گذاشتم به اميدي كه بتوانم كار مفيد و نويي انجام داده باشم.»

* يكي از آن مسايل مهمي كه هم از سوي آهنگساز و هم از سوي ترانه سرا همواره مد نظر بوده انتخاب سراينده يا خواننده بوده است. آهنگساز كه حق چنين انتخابي دارد اما چرا ترانه سرا هنگامي كه مي خواهد شعري بگويد به زن يا مرد بودن خواننده مي انديشد. به خاطر دارم كه خود شما وقتي كه يكي از خوانندگان فعلي آثار دلكش را خواند، معترض شد كه اشعار آن كارها براي يك خانم گفته شده بود و مرد نبايد مي خواند. كمي در اين باره توضيح دهيد.

_ براي جواب به اين سوال اول از آهنگساز شروع كنيم. وقتي يك آهنگساز براي صداي مثلا دلكش يا الهه آهنگسازي مي كند، يا براي صداي آقاي بنان قطعه اي مي نويسد، در واقع اوج صداي خواننده ها را در نظر دارد. آهنگسازان آن زمان نيز همين كار را مي كردند. ما به اين مساله وقوف كامل داشتيم كه هر آهنگي براي هر خواننده اي ساخته نمي شود. آهنگساز بر اساس خواننده مي داند كه مثلا «عشاق» را تا كجا بكشد كه خواننده بتواند آن را اجرا كند. كما اين كه خانم هايده اين شعر را خواندند و آبروريزي بدي شد.
يك بار استاد بنان به من گفت اين تصنيف «به محبت شده است» كه فلان خانم خوانده اصلا خوب اجرا نشده است. نه شعر فهميده شد نه آهنگ. بعد خودشان آن قطعه را اجرا كردند و هوش از سر من رفت. از آن به بعد درهايي به سوي من باز شد كه چقدر خواننده ها با هم اختلاف دارند و چقدر درك متفاوتي دارند. درك آقاي بنان داستاني دارد. در مورد اين خواننده اي كه آثار تجويدي را دوباره خوانده بود هم بگويم شايد كارش تجديد خاطره بسازد اما هرگز آن اثر اوليه را ندارد. مردم در همان سال ها با آن صدا و آن آهنگ انس گرفته اند، به خاطر همين به قلب آدم ناگوار مي آيد.

* نگفتيد كه جنس خواننده روي ترانه اي كه مي گفتيد تاثير مي گذاشت؟

_ ‌من به روح آهنگ توجه مي كردم زيرا روح آهنگ قبلا زن يا مرد بودن آهنگ را مد نظر قرار داده بود. آهنگ است كه آن قدر عميق ساخته مي شود تا مي تواند شعر را از جگر شاعر بيرون بياورد.

* گفتيد كه ترانه قدمتي صدساله دارد و حتي گاهي بيات هاي ناموزن ساختار آن را پديد مي آورد. شعر نو فارسي نيز داراي چنين ويژگي هايي است و آن هم قدمتي كمتر از صد سال دارد. تا چه حد ترانه سرايي دوران شما از شعر نو الهام گرفته بود؟

_ من نكته اي را از قول خود نيما يوشيج نقل مي كنم. روزي پدرم در خدمت نيما يوشيج و جلال آل احمد بود كه من وارد شدم. همان جا جلال آل احمد از من پرسيد كه آقاي ترقي روي شعر نو نمي شود موسيقي گذاشت؟ قبل از اين كه من جواب بدهم آقاي نيما گفتند كه شعر نو براي موضوع هاي اجتماعي گفته شده است. شعر نو براي اشعار عاشقانه نيست. به خاطر همين بدرد اين كه روي آن آهنگ گذاشته شود نمي خورد. خود من هم وقتي به اين مساله نگاه مي كنم متوجه مي شوم كه عملي نيست مثلا آقاي شجريان روي شعر زمستان اخوان كار كرده است. ولي به نظر من خيلي جالب از آب در نيامده است. من فكر مي كنم به خاطر اين قشنگ نشده است كه به آقاي شجريان الهام نشده بود و مي خواست به زور هم كه شده روي آن شعر آهنگ بگذارد. به قول استاد شهريار كه مي گفت: «نويسنده هم زوركي آي زكي»

* به عنوان آخرين سوال وضعيت ترانه سرايي را در حال حاضر چگونه مي بينيد؟

_ بسيار بد. گاهي اوقات مي بينيم يك جوان بيست ساله آمده و مي گويد: «شعرش را خودم گفتم. آهنگش را خودم ساختم، خود من هم مي خونم.» يكي نيست بگويد برادر من اين كاري كه شما مي كنيد هر يكي اش يك استاد مي خواهد. ترانه سرايي يك رهي معيري مي خواهد، آهنگسازي يك تجويدي مي خواهد، خواننده يك بنان مي خواهد و تو ادعا مي كني كه هر سه تاي اينها هستي. خوب معلوم است كه كار، چه چيزي از آب در مي آيد. در اين سال ها كار از دست استاد گرفته شد و هر كس از گرد راه رسيد آهنگساز و ترانه سرا شد. نشسته اند و فقط از همديگر تعريف مي كنند. آقا يك ترانه گفته به عنوان ترانه سرا همه جا معرفي مي شود. اينها ترانه سرا نيستند. اين شده كه كار به جايي سقوط كرده كه گاهي من تلويزيون را خاموش مي كنم. كساني هستند كه تا ساز دست مي گيرند، مي گويند آهنگساز هستيم. در حالي كه اصلا خون دلي را كه مثلا مهندس همايون خرم كشيد را نكشيدند. من يك بار يك آهنگي ساختم و به آقاي ياحقي نشان دادم. ايشان خيلي خوششان آمد و باقي كار را هم ساختند. وقتي كه كار تمام شد گفتند كه مي خواهند اسم من را به عنوان آهنگساز بزنن.
در پاسخ به ايشان گفتم تو اگر اسم من رو بگذاري، در شاعري من هم شك مي كنند. هرگز اين كار را نكنيد چون من اصلا اين كاره نيستم و كار من چيز ديگري است. آن لحظه چيزي به نظرم آمده بود. آن هم در اثر نشست و برخاست با موزيسين ها بود. من براي اوضاع موسيقي اين مملكت خيلي مضطرب هستم. مثلا مي آيند به جاي آن كه مجسمه هنرمندي مثل پرويز ياحقي را بسازند حقوق اش را هم قطع مي كنند. اين حرف ها كه پيش بياييد، دو روز هم كه اين جا بنشينيد من براي شما حرف دارم.

 

 

دانلود عکسی از بیژن ترقی و امین الله رشیدی در منزل آقای ترقی

 

 

.......................................................................
 

 

مصاحبه با نوازنده چیره دست ویولون فرید فرجاد

 

استاد بزرگ موسیقی ایرانی ابوالحسن صبا که خود نوازنده چیره دست ویولون بود و به این ساز در ارکسترهای موسیقی ایران نقشی برجسته بخشید شاگردانی پرورد که هر یک در زمینه نوازندگی شهرت بسیاری یافتند . یکی از آنان فرید فرجاد نزدیک به 30 سال است که در آمریکا به سر می برد و شیوه دلنواز نوازندگیش طرفداران فراوانی یافته است .

فرید فرجاد که با همسر موسیقی دان و نوازنده اش میترا توکلی که در لوس آنجلس زندگی و فعالیت می کند در دیداری که با او داشتم گفت که نواختن ویولون را از 9 سالگی آغاز کرده و نخستین معلمش محمود ذوالفنون آهنگساز و نوازنده مشهور بوده است .

 

 

 

" در بچگی گوشمون آشنا شد با ویولون مادر . هنرستان موسیقی ملی تازه تاسیس شده بود در سال 1328 آقای روح الله خالقی این هنرستان رو تاسیس کرده بدن و ما از سن نه سالگی یعنی چهارم ابتدایی رو که تموم کردیم رفتیم به هنرستان اسممون رو نوشتیم و ویولون رو شروع کردیم و من حدود سه سال یا چهار سال در هنرستان ملی موسیقی درس خوندم ویولون زدم استادهای من هم همین آقای محمود ذوالفنون بود آقای صبا بود . مجموعا ما موقعی که شروع کردیم سال اول ده دوازده نفر بیشتر نبودیم انوشیروان روحانی هم کلاس من بود عرض کنم حضورت خانم افلیا پرتو هم کلاس من بود شهین زرین پنجه هم کلاس من بود و سه چهار سالی که اونجا بودیم من جزو شاگردهای خوب بودم "

 

 

اما تحصیلات موسیقی فرید فرجاد در جوانی به فراگرفتن گوشه ها و ردیفها و دستگاه های موسیقی ایرانی منحصر نشد . او افق وسیع تری را جستجو می کرد . از این رو به تشویق خواهرش وارد هنرستان عالی موسیقی شد تا به تحصیل در زمینه موسیقی کلاسیک غربی بپردازد .

 

" علت رفتن من به هنرستان عالی موسیقی وجود خواهرم بود و اون من رو تشویق کرد و به هر حال ما از هنرستان ملی موسیقی که تو خیابون هدایت بود کوبیدم رفتیم به هنرستان عالی موسیقی که تو خیابون حافظ بود روبروی مدرسه نوربخش . دیپلمم رو در هنرستان عالی موسیقی گرفتم و لیسانسم رو همینطور در هنرستان عالی موسیقی گرفتم ."

 

پس از دریافت لیسانس هنرستان عالی موسیقی فرید فرجاد به ارکستر سنفونیک تهران پیوست و دیری نگذشت که مقام ویولون اول این ارکستر به او سپرده شد در این زمان که فرید فرجاد به عنوان یک نوازنده استثنائی شناخته شده است با استفاده از بورس تحصیلی رهسپار فرانسه و ایتالیا می شود تا زیر نظر استادان بین المللی به تکمیل آموخته های موسیقی بپردازد در بازگشت از این سفر فرید فرجاد در وزارت فرهنگ و هنر استخدام می شود به تدریس ویولون می پردازد و در ارکستر معروف فارابی که بنیانگذار آن زنده یاد مرتضی حنانه بود عضویت می یابد .

 

" یه ارکستر بسیار قشنگ درست کرده بود مرتضی حنانه در رادیو به نام ارکستر سنفونیک فارابی که با اون ارکسترمن سه چهار تا قطعه ویولون ارکستر زدم . هم در رادیو کار می کردیم هم در تلوزیون کار می کردیم هم در وزارت فرهنگ و هنر کار می کردیم خلاصه رو احتیاج هرجا بود ما میزدیم کارمون بود دیگه ! خیلی راحت من می تونم بگم که شاید من تنها ویولونیست ایرانی بودم که هم موسیقی کلاسیک می زدم هم موسیقی ایرانی "

 

زندگی فرید فرجاد با تاریخ نیم قرن موسیقی ایران آمیخته است از کار با ارکستر سنفونیک تهران و کار با رهبر های این ارکستر ...

 

" ارکستر سنفونیک تهران اون موقع که ما کار می کردیم آقای سنجری بود مرحوم خدا بیامرزدش . فرهاد مشکات اومد .... "

 

... تا نوازندگی در ارکستر گلهای رادیو و همکاری با اهنگسازان و خوانندگان دوران خود ...

 

" ... فعالیت من در رادیو همون جوری که گفتم در ارکستر گلها بود در ارکستر فارابی بود و با خواننده ها کار می کردیم با خواننده های خوب مثلا خانم مهستی من یادم خانم مهستی اولین آهنگش رو که در رادیو اومد اجرا کرد یه آهنگ خیلی قشنگ بود در سه گاه مال پرویز یاحقی و این دختر خانم وایستاد خوند چقدر زیبا خوند واقعا سالها باید بگذره یه آدمی مثل مهستی بیاد مثل هایده بیاد... "

 

... فرید فرجاد حدود یکسال قبل از وقوع انقلاب به آمریکا آمد و از آن زمان تا کنون در این کشور زیسته است .

 

" ... قبل از انقلاب من یکسال قبلش اومده بودم امریکا و بعدش که انقلاب شد دیگه برنگشتم . من در ارکسترهای بزرگ آمریکا کار کردم ......  یه ارکستری اینجا انتخاب کردند ما رفتیم به فستیوالی به ایتالیا همون موقع که شلوغ بود و همون موقع که بزن بزن بود ... "

 

 

... بزودی مانند بسیاری دیگر از مهاجران و هنرمندان ایرانی فرید فرجاد نیز به لوس آنجلس آمد و این شهر را که ده ها هزار خانواده ایرانی در آن گرد امده بودند برای کار و کسب درآمد و گذران زندگی انتخاب کرد .

 

" ... اینجا چندجا بود که ایرانی ها اومده بودند یه کلوبی بود به نام دومینو . بعضی از این ایرونی ها اونجا رو پیدا کرده بودن و ستار بود شماعی زاده بود هوشمند عقیلی بود اینا رفته بودن اونجا رو گرفته بودن جمعه شبها و شنبه شبها برنامه داشتن خلاصه ما اینجا شروع کردیم و اینا قبول کردن . یادم می یاد شبی 50  دلار 60 دلار خیلی بود . کار ما گرفت . ملت می یومدن و میشستن هر وقت من می یومدم هرچی گل رو میزشون بود برمی داشتن پرت می کردن رو صحنه ... "

 

 

... از چند سال پیش به این سو فرید فرجاد به تهیه و انتشار مجموعه آلبوم هایی با عنوان – آن روز ها – پرداخته است . این البوم ها که حاوی تنظیم ها  و قطعات معروف موسیقی ایرانیست برای فرید فرجاد شهرت دوباره ای به ارمغان آورده است ....

 

برای شنیدن ما بقی  مصاحبه لطفا فایل صوتی را دانلود کنید !

 

خبرنگار : افشین گرگین - صدای آمریکا - لوس آنجلس

 

دانلود فایل صوتی مصاحبه افشین گرگین با فرید فرجاد  

 

 عکسهایی از فرید فرجاد و همسرش

 

عکس ۱  

عکس ۲  

عکس ۳ 

عکس ۴    

عکس ۵  

عکس ۶  

عکس ۷  

عکس ۸  

عکس ۹  

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت 3:30 |
 

 

درگذشت نوازنده ایرانی و  برجسته ویولون

 

سورن الکساندر هفته گذشته در لوس آنجلس درگذشت

 

20 تیرماه 1386  مطابق با 17 ژوئیه 2007 میلادی

 

روز سه شنبه گذشته 17 ژوئیه هنردوستان ایرانی در لوس آنجلس با اهنگساز و نوازنده ای وداع گفتند که بسیاری از ایرانی ها ساخته های او را می شناسند اما احتمالا نام او را کمتر شنیده بودند سورن الکساندر از پیشگامان و آهنگسازان موسیقی ایرانی نوازنده برجسته ویولون - مندولین - آکاردئون و پیانو . سورن الکساندر که همه او را تنها به نام سورن می شناختند هنرمندی بی ادعا بود که 72 سال پیش در خانواده ای از آسوریان ایران زاده شد و در روز 11 ژوئیه 2007 مطابق با 20 تیرماه 1386 چشم از جهان فروبست . مراسم یادبود سورن با شرکت دوستان و آشنایان سورن و علاقمندان هنر او برگزار شد و پیکر او در گورستان " فارست لام " در  " هالیوود هیلز "  به خاک سپرده شد .

آقای یوسف شهاب از دوستان سورن و مسئول ارشد صدابرداری در رادیو تلوزیون ملی ایران در سالهای قبل از انقلاب که خود نوازنده آکاردئون هست درباره دوست درگذشته خود می گوید :

 

" سورن علاوه بر اینکه هنرمندی بزرگ بود انسان شریف و والا و بی نظیری بود . در دوستی واقعا یک دوست بود . خصوصیات اخلاقی بی نظیری داشت . "

 

سورن از کودکی کار در موسیقی و نوازندگی را آغاز کرد . یوسف شهاب به خاطر می اورد که او از 10 سالگی در برنامه کودک رادیو  به نواختن ویولون پرداخت :

 

" اولین کاری رو که در رادیو اجرا کرده بود آهنگ _ چهاردشت مونتی ؟! - که نواختنش با ویولون بسیار مشکل که ویولونیست های خیلی خوب اون رو اجرا می کنن و ویولونیست های بزرگسال کارکرده . ولی سورن در برنامه صبحی که برای بچه ها غصه می گفت قدیم در رادیو در سن به نظرم 10 سالگی این رو ازش خواسته بودن و رفته بود در رادیو اجرا کرده بود . "

 

سورن که مانند بسیاری دیگر از آهنگسازان و موسیقیدانان ایرانی در سالهای اخیر در لوس آنجلس اقامت گزیده بود در مهاجرت نیز بسیار فعال بود و با نوازندگی در کافه ها و همکاری با ارکسترها زندگی را در کنار خانواده خود می گزراند.

 

ادامه صحبت یوسف شهاب :

" سورن با خانوادش با دخترش با نوه هاش طوری بود که اونها همه مثل این بود که می پرستیدنش . "

 

از زنده یاد سورن ده ها آهنگ به یادگار مانده است که برخی از انها را معروفترین خوانندگان پاپ ایرانی در گذشته اجرا کرده اند 

 

".. آهنگ خدانگهدار که ویگن خونده بود - آهنگ نامه منوچهر سخائی - آهنگ لیموی شیراز  روانبخش  اینها  به اضافه صد ها اهنگ دیگه که همش موفق بود از کارهای او بود . یه ویولونیست خیلی خیلی خوبی که اهل رومانی به نظرم بود یا چک و اوسلوواکی سابق یه کمی زودتر اومد به استودیو صدای ویولون سورن رو یه خورده گوش کرد و از من پرسید : این سورن ؟ گفتم بله شما مگه می شناسید اونو ؟ بعد به من گفت می دونی من حاضرم تمام این 40 - 45 سالی رو که کار کردم و روزی چندین ساعت تمرین کردم  اینقدر زیاد مدرسه رفتم چیز یادگرفتم همه اینها رو حاضرم بریزم دور بتونم با حس سورن یه دونه آرشه بکشم !!  "

 

سورن با اهنگ های مردم پسند خود و شیوه نوازندگی  بی رغیبش با سازهایی همچون آکاردئون و مندولین سرمشق بسیاری از دست اندر کاران موسیقی قرار گرفته بود از جمله شهردار ایرانی - آمریکائی برگر هیگنز   آقای  : جیمی دلشاد که سالها پیش با دو برادر خود گروه موسیقی پاپ به نام دلشاد تریو را انتخاب کرده بود . مراسم بدرود با سورن و به خاک سپاری این هنرمند قدیمی با آیئن آسوریان برگزار شد . سورن متعلق به نسلی از هنرمندان موسیقی بود که از انان شمار زیادی به جای نمانده است . 

 

خبرنگار : افشین گرگین - صدای آمریکا - لوس آنجلس .

      

گفتگوی افشین گرگین - صدای آمریکا - برای دانلود کلیک کنید <<<<<<< 

 

 

عکسهایی از سورن الکساندر 

 

۱ سورن

 

۲ سورن

 

۳ سورن

 

 

لینک هایی که درپستهای قبل غیر فعال شده بودند  

هم اکنون فعال و قابل استفاده هستند .

 

+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت 16:27 |


افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:


سایت :: ديکشنري آنلاين




کپي برداري از مطالب وب سايت فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2008 © by parvizyahaghi.blogfa.com

Template Design by Arash : parviz.yahaghi@yahoo.com